تبليغاتX
صداي سكوت
یادداشتهای یک غریبه!
استاد، گلدانی شيشه ای روی ميز گذاشت، بعد چند سنگ از داخل كيسه ای بيرون آورد كه هر كدام به اندازه يك پرتقال بودند و يكی يكی آنها را داخل گلدان انداخت.
وقتی گلدان تا لبه پر از سنگ شد، از شاگردانش پرسيد: «پرشده؟»
شاگردانش گفتند بله. اما استاد از كيسه ديگري٬ مقداری ريگ بيرون آورد، گلدان را كمی تكان داد و بعد توانست ريگها را هم در گلدان بريزد. دوباره پرسيد:
«پرشده؟»
شاگردان گفتند بله، اين بار ديگر پرشده. استاد كيسه ديگری را باز كرد و كمی خاك بيرون آورد و در گلدان ريخت. خاك،‌ فضاي خالی ميان سنگها و ريگها را پر كرد و تا لبه گدان رسيد. استاد گفت: «بسيار خوب. حالا ديگر گلدان پر شده.
فكر می كنيد قصد داشتم چه چيزی را به شما بياموزم؟»
شاگردي گفت: «اين كه آدم هر چقدر گرفتار باشد، هميشه وقتي برای پرداختن به چيزي ديگر را هم دارد.»
استاد گفت: «اصلا اين طور نيست. اين نمايش نشان مي دهد كه اگر اول سنگهاي بزرگ را در گلدان نياندازيم، بعدا نمي توانيم. پس مسائل بزرگ در زندگي ما كدامند؟ برنامه هايی كه به تأخير میاندازيم؟ ماجراهايي كه به سراغشان نمی رويم؟ عشق هايی كه برای آنها نمی جنگيم؟ از خود بپرسيد سنگهای بزرگ زندگی تان كدامند كه آتش خداوند را در شما روشن نگاه مي دارند و بي درنگ آنها را در گلدان تصميم هاي خود بياندازيد وگرنه ديگر جايی برای آنها پيدا نخواهيد كرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:37  توسط ميثم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سكوت دشوار است.
در ابتدا افكار هجوم مي آورند
و سكوت تو را آشفته مي سازد.
نگران نباش;
رفته رفته غبار افكار و دغدغه ها
فرو مي نشيند و صداي خوبي
و پاكي و زيبايي و خدا از ژرفاي
.سكوت شنيده مي شود
در سكوت است كه حادثه هاي
بزرگ رخ مي دهد.

نوشته های پیشین
آبان 1388
تیر 1388
فروردین 1388
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
من خدا گم کرده ام
راه حقيقت
حرف دل
زندگی یک نفس
در مسیر پرواز
آرزوى گمشده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM