![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای یک غریبه! |
|
روزي ببر و شير در كنار بركه اي در حال نوشيدن آب بودند ببر رو كرد به شير و گفت: « تو چرا اين قدرديوانه وار نعره مي زني». شير در حالي كه چشمانش برق مي زد به ببر گفت: «اين نوع نعره زدن ديوانه وار نيست بلكه نوعي تبليغ هم مي كنم». خرگوشي دزدكي به حرفهاي آنها گوش مي داد، پس از شنيدن حرف شير، دوان دوان به خانه برگشت. با خود فكر كرد كه فكر شير را به كار ببندد و نعره بكشد. اما نعره ي او شبيه جيغ بود. روباهي صداي اين جيغ را شنيد به خانه ي اوحمله كرد و او را بلعيد.
پس هميشه سعي كنيم همينطور كه هستيم و وجود داريم باشيم تا فقط بخاطر جلوه درونمون ما رو دوست داشته باشن
به اميد اون روز...!؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 20:5 توسط ميثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سكوت دشوار است.
در ابتدا افكار هجوم مي آورند و سكوت تو را آشفته مي سازد. نگران نباش; رفته رفته غبار افكار و دغدغه ها فرو مي نشيند و صداي خوبي و پاكي و زيبايي و خدا از ژرفاي .سكوت شنيده مي شود در سكوت است كه حادثه هاي بزرگ رخ مي دهد. |
| پیوندها |
|
من خدا گم کرده ام راه حقيقت حرف دل زندگی یک نفس در مسیر پرواز آرزوى گمشده |
|
RSS
|