تبليغاتX
صداي سكوت - خدا نیز آنجا بود
یادداشتهای یک غریبه!
چون لبهایم برای نخستین بار آماده سخن گفتن شدند و
جنبیدند ، از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنین صدا زدم:
پروردگارا! من تو را پرستش کرده ام . مشیت پنهان تو شریعت
من است . تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد .
اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگین از من
گذشت و از دیدگانم پنهان شد.
یک هزار سال بعد. برای دومین بار از کوه مقدس بالا رفتم و
با خدا چنین سخن گفتم:
تو مرا از خاک آفریدی و از روح معنوی ات بر من دمیدی و
زنده ام کردی ، پس همه ی وجودم به تو مدیون است .اما
خداوند پاسخ مرا نداد و همچون هزاران پرنده ی بالدار به
پرواز در آمد و از من گذشت .
یک هزار سال بعد .از کوه مقدس بالا رفتم و برای سومین بار
با خدا سخن گفتم:
ای پدر مقدس! من فرزند دوست داشتنی تو هستم .با عشق و
دلسوزی مرا به دنیا آوردی .با محبت و عبادت ملکوت و ملک تو
را به ارث خواهم برد! این بار نیز خداوند پاسخم را نداد و
همچون مه، که تپه ها را می پوشاند از چشم من دور شد.
یک هزار سال بعد . از کوه مقدس بالا رفتم و برای چهارمین
بار با خدا سخن گفتم :
ای اله من! ای حکیم و دانا! ای کمال و مقصود من! من گذشته
ی تو و تو فردای من هستی.
من ریشه هایت در ظلمات زمین و تو روشنائی آسمانها هستی. در
این هنگام خداوند به سوی من خم شد و واژ گانی شیرین و لطیف
بر گوشم نواخت ؛ چنانکه دریا ، رودخانه ی سرازیر شده را در
خود فرو می برد ،خداوند مرا در خود فرو برد !و چون به سوی
دشتها و دره ها سرازیر شدم ، خدا نیز آنجا بود !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:35  توسط ميثم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سكوت دشوار است.
در ابتدا افكار هجوم مي آورند
و سكوت تو را آشفته مي سازد.
نگران نباش;
رفته رفته غبار افكار و دغدغه ها
فرو مي نشيند و صداي خوبي
و پاكي و زيبايي و خدا از ژرفاي
.سكوت شنيده مي شود
در سكوت است كه حادثه هاي
بزرگ رخ مي دهد.

نوشته های پیشین
تیر 1388
فروردین 1388
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
من خدا گم کرده ام
راه حقيقت
حرف دل
زندگی یک نفس
در مسیر پرواز
آرزوى گمشده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM